تبليغاتX
...هو
.گاه((او))جمله وگه جمله در ((او )) می بینم
 یادداشت های شبانه به هیچ کس
مرا باز گردان

هنوز برنگشته ام از دلواپسی رخت های چرک...تکالیف شبانه  پسرم و کتابهای نخوانده انباشته...

هنوز بر نگشته ام از نفرین شبهای بلند بیقراری که بلعیده شد از دهان مکنده ی ظرفشویی

هنوز از کلاس درس...مدرک کاغذی ...اسکناس آخر ماه...

باید بگذرم ... داس ماه منتظر است

اکنون میان دو هیچ چه بی تابانه می خواهمت .

تورا که همه کس ام بودی .چه شد شب های پاییز را فراموش کردیم؟

دراین لحظات زنده به گوری پاییز عزم رفتن دارد . مشرف به پایان اجتناب ناپذیرش.

اگر پیدایم نکردی نشان به نشان برگهای خشک وزوزه ی باد ـ روی خطوط موازی ـ مرا از هیچ

باز گردان .

سخت دلتنگم.

|+| نوشته شده توسط مريم دلباري در دوشنبه بیستم آذر 1385  |
 
 
بالا